-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 15:48
سلامی به آشناترین غریبه..روزی دراوج مشکلات خانوادگی پسری به نام ح واردزندگیم شد.کم کم اون ابرازعلاقه کرد و منو کم کم علاقه مندکرد..علاقم تبدیل به دوست داشتن بعد عاشقی شد..ازوقتیکه وارد زندگیم شد بیخیال تموم غم های دنیاشدم..چون پشتم ب حامد گرم بود..چون کسی رو داشتم ک فک میکردم حامی منه..قول داد..وهمی...
تولد19سالگیم
-
تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 22:17
سلام به تک ستاره زندگیم..مدتیه اینجاسراغ نفس نیومدم به خاطرخراب شدن وایفای.. امروز 17 ابان ماه تولدم مبارک..وبازم مثل همیشه عشق همیشگیم اولین نفری بود که تولدمو تبریک گفت واولین نفری بودکه برام پروفایل تبریک تولدگذاشت... ساعت 00:00 زندگیم پیام دادو کلی تولدمو تبریک گفت..کلیم ذوق کردمو خوشحال شدم ازا...
تولد19سالگی عشقم
-
تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 22:17
سلام سرورم..میخوام ازتولدت بنویسم..ازاینکه لحظه شماری میکردم تا 24 آبان برسه...وخیره به ثانیه های ساعت شدم تاساعت 00:00 بشه وتبریک بگم..زندگیم سومین باره ک درتولدت کنارهمیم..وسومین تولدی که همدیگرومیبینیم... ازاینکه سعادت اینوداشتم که دراین روزقشنگ باهم باشیم خیلی خوشحالم.....وازخداوندسپاسگذارم بخاط...
دوساله شدن عشقمان..
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 4:53
درودبرعشقی که دوسال ازورودش درقلبم میگذردوواردسومین سال عاشق شدن قلبم میشوم.. وچه زودمیگذردزمان وچه سخت میگذردوقتی که تونیستی..وچه گرم است عشق وچه سوزان است وقتی که در آسمان خیالم می درخشی...امروزسالگردعاشقی قلبم است..قلبی که دراین دوسال مملو ازعشق ومحبت شد.. قلبی که خوشحال است ازباتوبودن وبایادت رو...
خدای من
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 17:32
زندگیم...!!!!همیشه پرازمهربانی بمان..... حتی اگرهیچ کس قدرمهربونیت رونداند....این ذات وسرشت توست که مهربون باشی.... تـــــــــــو...منـــــــــــــــی داری ...که بعدازخدایت برایت جبران میکند... نفسم ببخشم که چندهفته ایه نیومدم برات چیزی بنویسم...ننوشتن من به این معنانیست که به یادت نیستم نه اصلا...ب
قربون وجودت
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 17:32
فدای مهربونیات..تونهایت عشقی میدونی که برای همه ی عمرم دوستت خواهم داشت...میدونی که تنهاعشق قلبم توهستی فقط تو...میدونی که معنی عشق روباتوفهمیدم...وبعدازتوبی احساس ترین زن عالم میشم...میدونی که چشمای منتظرم همیشه ی خدا انتظارتورومیکشند... میدونی که تنهاامیدم..تنها عشق زندگیم فقط تـــــــویی تـــــــ
عکس های آتلیه نفس
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 17:32
وجودم سلاااااام....اول ازهرچیزمیخوام بگم خیییییییییییییییییییییییییلی دوستت دارم...این روزانتونستم بیام وب چون امتحاناتم بودن... حدودیک هفته پیش بهم گفتی که یه سوپرایزی برام داری ولی هفته بعدبهم میگی هرچه اصرارکردم نگفتی منم صبرکردم تا هفته بعدبهم بگی...خیلی فکرکردم خیلیم حدس زده بودم اما مابینشون ی
اومدن نفس به خونمون
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 17:32
سلامی دوباره به بهترین مردزندگیم..میخوام خاطره اومدن نفس به خونمون روتعریف کنم.. روزیکشنبه 1395/10/26 عروسی خواهرم بود..ومن روزشنبه به حامدگفتم بابام دعوتتون کرده میای؟گفت که مطمعن نیست که اومدنش بشه یانه...خلاصه امیدداشتم که بیادولی ازطرفیم میگفتم وقتی حامدا
بودنت رامی خواهم..
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 17:32
عشقم....بودنت رامیخواهم... اینکه باشی...اینکه همیشه مال خودم باشی نه اینکه رهگذری باشی ومدتی درقلبم باشی مرابه خودت وابسته کنی وبعدمثل یک بازیچه کهنه رهایم کنی.... گفتم که قلبم مال تواست..نگفتم که هرکاری دوست داری باآن کن.! گفتم تومال منی..نه اینکه همزمان باهرغریبه ای که دوست داری باش...! گفتم باوفا
آخرین سه شنبه 95
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 17:32
سلااااااام به مردی که قلبم روتسخیرکرده...نفس امروزآخرین 3شنبه ایه که ازسال 1395داریم..فرداهم چهارشنبه سوریه...میدونم بی معرفتی کردم وخیلی وقته به دلنوشته هام سرنزدم وچیزی ننوشتم...امااینم بگم که بیکارنمیشدم درگیرتعمیرخونمون بودیم وتموم وسایلامون وجای خوابمون تو یه اتاق بودش تاخونمون روسفیدکاری و...ب
عشقم داره سربازمیشه
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 17:32
سلامی گررررم به تک ستاره زندگیم...عزیزم ببخشیدکه چندوقتیه اینجاسراغت نیومدم..چه من اینجابنویسم چه ننویسم آخرش عشقم ویدونه منی...عزیزم ازروزیکه گفتی میخوای بری سربازی هرلحظه وهرشب قبل خواب به این فکرمیکنم که دوریتوچجوری دوام بیارم...این روزابیشترازروزای قبل دوست دارم وقدربودنتومیدونم...راست میگن تاعش
آزمایش مینوری
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 17:32
دنیا بد نیست.....!گاهی یک نفر...بانگاهش...باوجودش....با بودنش .... بهشتی میسازد از این دنیا برایت.... که دیگر بدون او بهشت واقعی راهم نمی خواهی.........." منو نفسم " سلاااااااااااااااااااااااااااااااام همه کسم...... نمیدونم چجوربیانش کنم....ولی بخدا بودنت کنارم آنقدر آرامش داره......که یه دفه نبودنت
تولدت مبارک وجودم...
-
تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 4:09
سلااااام همه چیزم... 24 آبان تولــــــــــــــــــــــــدت مباررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررک بهترینم..ازخدامیخوام این سالی که به سنت افزوده شده سالی پرعزت برات باشه..گل قشنگم نمیدونم چت بودناراحت وگرفته بودی تواین روزقشنگی که منوخوشحال میکنه....روزی که خداتوروبه من هدیه دادچون فقط برا...
دیدارمنونفسم
-
تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 4:09
سلام به روی ماهت.. میخوام داستان دیدارمنونفسموبنویسم..داستانی که مدتهامنتظرهمچین روزی بودیم...روزی که همدیگروازنزدیک ببینیم....اون روزامروزبودوبهش رسیدیم... ..امروزروزچهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت 9:45دقهباحامدتماس گرفتم وبیدارش کردم..ساعت 10ونیم بودکه پیام دادم کجاس وحرکت کنه..اونم گفت که ازخونه زدبیر...
خلاقیت
-
تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 4:09
عزیزترینم...! این روزااتفاق خاصی نیفتاده که اینجابنویسم....فقط نفس میره مغازه وبرمیگرده خونه... درآمدهم خداروشکربدنیست...امشب بعداس دادن به نفس احساس کردم اشتهام بازشده وگرسنمه..بلندشدم رفتم دریخچالوبازکردم که متسفانه میوه نداشتیم..برنج وماست اوردم وخوردم..اما کم خوردم چون به نفس قول دادم کم غذابخور...
بدجوردلموشکستی
-
تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 4:09
کاش امروزبمیرم....وبرای همیشه راحت بشم...ای کاش فقط زمانیکه مردم متوجه حرفایی که زدی وچقددلموبه دردآوردی نشی چون ممکنه تاوقتیکه عمرداری باعذاب وجدان زندگی کنی....کاش متوجه حرفایی که زدی بشی وبفمی من کیسه بکس تونیستم که هروقت حالت خرابه سرمن خالی بشه......دلیل قهروتووبلاگ نمینویسم چون خجالت میکشم اون...
روزتولــــــــدم
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 4:17
سلام مهـــــــــــــــــــــــــربونم... می خواستم دیشبوکه بهترین شب سال 1395 داشتم روبانوشتن تووبلاگون یادآورکنم.... عزیزدلم نفسم بابت اینکه دیشب بااینکه ازم دوربودی اماکلی سوپرایزم کردی ممنونتم....دیشب یهورفتم توواتساپ که بادیدن پروفایلش خیلی سوپرایزشدم..خیلی.... حامدم اولین نفری بودکه پیام تبریک ...
نشدن دیدارمون
-
تاریخ: 1395/8/13 ساعت: 8:58
سلام عزیزدلم.. روزهاچشم انتظاری امروزوکردم به این امیدکه همدیگروببینیم اماانگارقسمت نبود.... 1ماه پیش برنامه رسیدن امروزوداشتیم اماهوابدوبارونی شدواومدنت لغوشد..اگه هواخوب بودالان درهمین ساعت ولحظات کنارهم نشسته بودیم...........خیلی دلم برات تنگ شده خیلی زیاد...عکساتوکه میبینم چقددلم هوای دیدنتومیکن...
روزهای نزدیک به دیداری دوباره
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 10:31
دوست داشتنت را.. نه باحرف... نه بابوسه و نه باهیچ چیزدیگری نمی توانم بیان کنـــــــــــــــــم... تنها کاری که ازدستم ساخته است : این است که به چشمـــــــــــانت زل بزنم تاخــــــودت ازچشمــــــــــــانم ببینی که چقــــدر " دوســـتت دارم ".. عزیزدلم به امیدخدا ان شالله ان شالله هفته بعدمیاددیدنم ومن...
تعهدات ما
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 23:48
سلام عزیزسارا..... اول ازهمه چیزمیخوام به دوستای وبلاگیمون بگم که آشتی کردیم...امابرخوردشونمیتونم فراموش کنم.. حرفاموگذاشتم واس روزی که اومدبراتولدم دیدنم اونوقت باهاش حرف میزنم....البته ان شالله...اگ مشکلی پیش نیادونظرش عوض نشه...منوحامدبهم دیگه قول دادیم تابهم رسیدیم 300 هزارتومن به فقراکمک کنیم.....