اول ازهرچیزمیخوام بگم خیییییییییییییییییییییییییلی دوستت دارم...این روزانتونستم بیام وب چون امتحاناتم بودن...
حدودیک هفته پیش بهم گفتی که یه سوپرایزی برام داری ولی هفته بعدبهم میگی هرچه اصرارکردم نگفتی منم صبرکردم تا هفته بعدبهم بگی...خیلی فکرکردم خیلیم حدس زده بودم اما مابینشون یکی ازحدسام تقریبادرست بودوبهم گفتی که این نیست..

هفته بعدشد.............واماسوپرایزت این بودکه رفتی بودی آتلیه وبرام عکس گرفتی....
واااااااااااااااااااااااااای چه عکسایی شده بودن زندگیم...ماه شدی ماه......خیلی خیلی عکسات خوشگل بودن نفس خودم....

همش خداخدامیکنم ک هفته بعدبراعروسی خواهرم ببینمت......نفسم ان شالله عروسی خودمون....درکنارهم برای همیشه......یه عکسیم گرفته بودی باکت وشلوار....بیش ازحدبهت میومدعین داماداشده بودی.....محشـــــــــربودی...
هرشب بالای تمام عکس هایت صدقه میچرخانم..
چشم است دیگر....شورمیزندگاهی......
برچسب:
نویسنده: بهنام نصیری