خرید بک لینک

سلامی به آشناترین غریبه..روزی دراوج مشکلات خانوادگی پسری به نام ح واردزندگیم شد.کم کم اون ابرازعلاقه کرد و منو کم کم علاقه مندکرد..علاقم تبدیل به دوست داشتن بعد عاشقی شد..ازوقتیکه وارد زندگیم شد بیخیال تموم غم های دنیاشدم..چون پشتم ب حامد گرم بود..چون کسی رو داشتم ک فک میکردم حامی منه..قول داد..وهمیشه حرفش این بود من پای قولم باتوهستم..انقدرازش مطمئن بودم ک اگه خداهم میگفت اون نمیخوادت باورنمیکردم.. هرسال برای تولدم به دیدنم میومد..واین منو مطمئن ترکرد..ازوقتیکه وارد زندگیم شد خط کشیدم دورهرکسی که منومیخاست..درتاریخ ٩٧/١/٢٧ به دیدنم اومد..ساعت ١٢:۰۵ دم دانشگا باماشینش سوارشدم و رفتیم پارک کوهستان..احساس خوشحالی پر وجودم بودکه حامدمومیبینم..باکلی شوق رفتم اما...ای کاش نمیرفتم..ازاولش اشک میریخت هرچه میگفتم چیشده؟گفت چیزیم نیس.اما چیزیش بود.گف احساس میکنم بهم نمیرسیم..گفتم حامدمیترسم ازدستت بدم.گفت نترس ازدست نمیدی..تاهمین لحظه آخرشم منوباوعده های الکی دلخوش کردی.کم کم رفتی سراصل مطلب ک نمیشه به دلایلی باهم ازدواج کنیم من نمیتونم خوشبختت کنم و...زیادگریه کردی منم اولش تو شوک بودم میخندیدم چون فک میکردم جدی نیس کم کم باورم شد و گریه امونم نداد..تلخ ترین روززندگیم رقم خورد..باورام بهم ریخت..قلبم شکست.بی حس شدم.اما هنوزم دوست داشتم.فکرمیکردم بعدش درست میشه امانشد.موقع خدافظی گفتم بلاکم نکنی گفتی نه بخدا..توالان ۶ماهه منوازبلاکی درنیوردی..تو یکبار بمن پیام ندادی فقط زنگ میزدی درصورتیکه میدونستی من زنگ جواب نمیدم چون بغض میادتوگلوم نمیتونم حرف بزنم. این اواخر هم فقط یه تک میزدی خودم پیام میدادم که زنگ زدی کارم داشتی؟.هربارکه این پیامو میدادم میگفتم کاش بگه خاستم بگم برگرد اما نه خبرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام نصیری تاريخ: پنجشنبه 29 دی 1401 ساعت: 15:48

سلام به تک ستاره زندگیم..مدتیه اینجاسراغ نفس نیومدم به خاطرخراب شدن وایفای.. امروز 17 ابان ماه تولدم مبارک..وبازم مثل همیشه عشق همیشگیم اولین نفری بود که تولدمو تبریک گفت واولین نفری بودکه برام پروفایل تبریک تولدگذاشت... ساعت 00:00 زندگیم پیام دادو کلی تولدمو تبریک گفت..کلیم ذوق کردمو خوشحال شدم ازاینکه تولدسومین سال زندگیمو درکنارنفس میگذرونم..حامدم باعکسامون کلیپ عاشقانه باآهنگی بسیار زیبا درست کردو واسم فرستاد..... خیللللللللی خوشم اومدعزیزدلم..تبریک هیچکس برام مهم نبود فقط تبریک زیبای تو..خودت میدونی که مخاطب خاصم تویی..وهمیشه هم برامن خاص میمونی..خییییییلی خوشحالم که دارمت...ازاینکه خداعمری بهم دادکه درکنارتوباشم ممنونم... تشکرمیکنم بابت تموم محبتت..تموم سلیقه به خرج دادنات..تموم احساساتت..عاشقتم زندگیم.... انقدر باتوزندگی شیرین است.. که فکرمیکنم قبل ازتومردگی کردم به جای زندگی.. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام نصیری تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 22:17

سلام سرورم..میخوام ازتولدت بنویسم..ازاینکه لحظه شماری میکردم تا 24 آبان برسه...وخیره به ثانیه های ساعت شدم تاساعت 00:00 بشه وتبریک بگم..زندگیم سومین باره ک درتولدت کنارهمیم..وسومین تولدی که همدیگرومیبینیم... ازاینکه سعادت اینوداشتم که دراین روزقشنگ باهم باشیم خیلی خوشحالم.....وازخداوندسپاسگذارم بخاطراینکه عشقمون رو داره دوچندان میکنه.... خوشحالم که هستی وبابودنت به من امیدبه زندگی میدی..آرامش میدی..دلگرمی میدی... تنها تکیه گاهم...برات هدیه ای ناقابل خریدم..هرچندارزش تو اونقدرزیاده که باهیچ هدیه ای قابل قیاس نیست.. برات یه قابل گوشی که عکس خودت روش چاپ شده وحلقه های ست برای دوتامون ویه عروسک براماشینت خریدم... خیلی دوسداشتم عکس تبریک تولدامونوبذارم امانمیدونم چرا نمیشه... تبریک تولدمن به عشقم این بوده... بهترین بهانه زندگیمدوستت دارم تولـــــــــدت مبـــــــــhamedamـــــارک نفسم... عااااشقتم تولدت مبااااارک... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام نصیری تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 22:17

درودبرعشقی که دوسال ازورودش درقلبم میگذردوواردسومین سال عاشق شدن قلبم میشوم.. وچه زودمیگذردزمان وچه سخت میگذردوقتی که تونیستی..وچه گرم است عشق وچه سوزان است وقتی که در آسمان خیالم می درخشی...امروزسالگردعاشقی قلبم است..قلبی که دراین دوسال مملو ازعشق ومحبت شد.. قلبی که خوشحال است ازباتوبودن وبایادت روزهارا سپری کردن..امروز روزیست که پیوندقلب هایمان دوساله شد.. چقدر زیباست مرورخاطراتادامه مطلب

برچسب: دوساله,عشقمان, نویسنده: بهنام نصیری تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 4:53

زندگیم...!!!!همیشه پرازمهربانی بمان..... حتی اگرهیچ کس قدرمهربونیت رونداند....این ذات وسرشت توست که مهربون باشی.... تـــــــــــو...منـــــــــــــــی داری ...که بعدازخدایت برایت جبران میکند... نفسم ببخشم که چندهفته ایه نیومدم برات چیزی بنویسم...ننوشتن من به این معنانیست که به یادت نیستم نه اصلا...بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام نصیری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 17:32

فدای مهربونیات..تونهایت عشقی میدونی که برای همه ی عمرم دوستت خواهم داشت...میدونی که تنهاعشق قلبم توهستی فقط تو...میدونی که معنی عشق روباتوفهمیدم...وبعدازتوبی احساس ترین زن عالم میشم...میدونی که چشمای منتظرم همیشه ی خدا انتظارتورومیکشند... میدونی که تنهاامیدم..تنها عشق زندگیم فقط تـــــــویی تـــــــادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام نصیری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 17:32

وجودم سلاااااام....اول ازهرچیزمیخوام بگم خیییییییییییییییییییییییییلی دوستت دارم...این روزانتونستم بیام وب چون امتحاناتم بودن... حدودیک هفته پیش بهم گفتی که یه سوپرایزی برام داری ولی هفته بعدبهم میگی هرچه اصرارکردم نگفتی منم صبرکردم تا هفته بعدبهم بگی...خیلی فکرکردم خیلیم حدس زده بودم اما مابینشون یادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام نصیری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 17:32

سلامی دوباره به بهترین مردزندگیم..میخوام خاطره اومدن نفس به خونمون روتعریف کنم.. روزیکشنبه 1395/10/26 عروسی خواهرم بود..ومن روزشنبه به حامدگفتم بابام دعوتتون کرده میای؟گفت که مطمعن نیست که اومدنش بشه یانه...خلاصه امیدداشتم که بیادولی ازطرفیم میگفتم وقتی حامداادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام نصیری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 17:32

عشقم....بودنت رامیخواهم... اینکه باشی...اینکه همیشه مال خودم باشی نه اینکه رهگذری باشی ومدتی درقلبم باشی مرابه خودت وابسته کنی وبعدمثل یک بازیچه کهنه رهایم کنی.... گفتم که قلبم مال تواست..نگفتم که هرکاری دوست داری باآن کن.! گفتم تومال منی..نه اینکه همزمان باهرغریبه ای که دوست داری باش...! گفتم باوفاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام نصیری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 17:32

سلااااااام به مردی که قلبم روتسخیرکرده...نفس امروزآخرین 3شنبه ایه که ازسال 1395داریم..فرداهم چهارشنبه سوریه...میدونم بی معرفتی کردم وخیلی وقته به دلنوشته هام سرنزدم وچیزی ننوشتم...امااینم بگم که بیکارنمیشدم درگیرتعمیرخونمون بودیم وتموم وسایلامون وجای خوابمون تو یه اتاق بودش تاخونمون روسفیدکاری و...بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام نصیری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 17:32

سلامی گررررم به تک ستاره زندگیم...عزیزم ببخشیدکه چندوقتیه اینجاسراغت نیومدم..چه من اینجابنویسم چه ننویسم آخرش عشقم ویدونه منی...عزیزم ازروزیکه گفتی میخوای بری سربازی هرلحظه وهرشب قبل خواب به این فکرمیکنم که دوریتوچجوری دوام بیارم...این روزابیشترازروزای قبل دوست دارم وقدربودنتومیدونم...راست میگن تاعشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام نصیری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 17:32

دنیا بد نیست.....!گاهی یک نفر...بانگاهش...باوجودش....با بودنش .... بهشتی میسازد از این دنیا برایت.... که دیگر بدون او بهشت واقعی راهم نمی خواهی.........." منو نفسم " سلاااااااااااااااااااااااااااااااام همه کسم...... نمیدونم چجوربیانش کنم....ولی بخدا بودنت کنارم آنقدر آرامش داره......که یه دفه نبودنتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام نصیری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 17:32

سلااااام همه چیزم... 24 آبان تولــــــــــــــــــــــــدت مباررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررک بهترینم..ازخدامیخوام این سالی که به سنت افزوده شده سالی پرعزت برات باشه..گل قشنگم نمیدونم چت بودناراحت وگرفته بودی تواین روزقشنگی که منوخوشحال میکنه....روزی که خداتوروبه من هدیه دادچون فقط برای من ساخته شدی... شب تولدت توروازخداخواستم..بودنت کنــــــــــــــــــارم...تاابـــــــــــــــد...! توهم ازخداهمینوبخواه که فقط بامن باشی مال من باشی..مهم نیست امروزی که دلم میخواست کنارت باشمونیستم که برات تولدبگیرم..مهم نیست که نمیتونم بغلت کنم..امــــــــــــــــــــــا مرســــــــی ازاینکه هستی..ازاینکه یک سال دیگه گذشت وکنارتم..وباهاتم..وتولدتویکسال دیگه خودم اولین نفرتبریک گفتم.... نفسم فقط بدون خیلی میخوامت خیــــــــــــــــلی.... اینم تبریک تولدحامدم که ساعت 00:00 بهش گفتم... اینم ازهدیه ای که برای نفسم خریدم... واینم قرآنی که براش خریدم...اماعکس دستبندوندارم که بذارم توپستای بالادستبنددستشه.. تـــــــــــــولـــــــــــــــــــــدتـــــــــــــــــــو "تولـــــــــدمـــــــن "ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام نصیری تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت: 4:09

سلام به روی ماهت.. میخوام داستان دیدارمنونفسموبنویسم..داستانی که مدتهامنتظرهمچین روزی بودیم...روزی که همدیگروازنزدیک ببینیم....اون روزامروزبودوبهش رسیدیم... ..امروزروزچهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت 9:45دقهباحامدتماس گرفتم وبیدارش کردم..ساعت 10ونیم بودکه پیام دادم کجاس وحرکت کنه..اونم گفت که ازخونه زدبیرون که بیادوساعت 11وربع ماشین گیرش اومدوسوارشدکه بیادشهرمون...منم ساعت 11:10دقه لباس پوشیدم وشروع کردم به آماده شدن...ساعت 11:50 دقه حرکت کردم سمت مدرسه که ب بهانه کلاس تقویتی برم امانفسموببینم..ساعت 12:10دقه بادوستم رفتم کیک فروشی که برای گلم کیک تولدبخرم...کیکوخریدم ویه نیم ساعتی توی مغازه منتظرموندم که حامدبرسه اونم ساعت 12:45دقه بودکه رسیدشهرمون وتوکوچه اومدوگفت که توکوچم..منم ازمغازه زدم بیرون ولی ازبس استرس داشتم اصلا ندیدمش تادوستم گفت حامداونجاس..منم نگاه کردم وعلامت دادم که پشت سرم بیادوازخیابون گذشتیم وقتی شلوغیوردکردیم دیگه دوستم رفت..ومنوحامدباقی راه روکنارهم رفتیم....."واااای که چه حسقشنگیه کنارعشقت راه بری....به طرف پارک شقایق رفتیم..ویه گوشه خلوتی روی چمن نشستیم.....وااااااای بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام نصیری تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت: 4:09

عزیزترینم...! این روزااتفاق خاصی نیفتاده که اینجابنویسم....فقط نفس میره مغازه وبرمیگرده خونه... درآمدهم خداروشکربدنیست...امشب بعداس دادن به نفس احساس کردم اشتهام بازشده وگرسنمه..بلندشدم رفتم دریخچالوبازکردم که متسفانه میوه نداشتیم..برنج وماست اوردم وخوردم..اما کم خوردم چون به نفس قول دادم کم غذابخورم چون میترسه ساراش چاق بشه... امروزیم خیلی حوصلم سررفت ومنم بادستای گره خورده خودمونفس یخورده بقولی خلاقیت به خرج دادم.... وامـــــــــا اینم خلاقیت های خـــــــــودم واینم یکی دیگه ازخلاقیتام.. چقد انتظار برای رسیدن به تـــــــــو شیرین است....خیلی این لحظات برایم زیباست... به انتظار آن روز نشسته ام تا ما به هم برسیم و یه زندگی عاشقانه را برپا کنیم.... قلبم برای آن روزی که تـــــــو رو درکنار خودم میبینم می تپد... و تک تک ثانیه ها را می شمارم تا لحظه دیدار با تــــــو فرا برسه.... چقدر این انتظار شیرینه.... انتظار برای رسیدن آن لحظه که ما برای هم هستیم.... انتظاری که برای تـــو و به عشق تــو باشه...شیرینه.... خوشبختی ما...شادی ماست....و شادی تـــــادامه مطلب

برچسب: خلاقیت,خلاقیت در دکوراسیون منزل,خلاقیت در هنر, نویسنده: بهنام نصیری تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت: 4:09

صفحه بندی